تبليغاتX
قاصدک
 

فرهنگ کتاب خوانی

 

 

                             شما جزء کدوم دسته هستید ؟

 


 

نوشته شده توسط زینب در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت


هدف

 

بي صدا از خواب بيدار شد و بدون اينكه سرو صدايي بكنه به سمت آشپزخانه مي رود و زير كتري رو روشن مي كنه .

 و امروز روز مهمي هست اما اون خيلي آرام و هيچ استرسي نداره . نگرانه كه چرا استرس نداره براي اولين بار بود كه اين همه آرام بود . يك آرامش عجيبي داشت . تو اين افكار بود كه صداي پايي را از پشت سر شنيد . مادرش بود . تو چهره اش نگراني موج مي زد اما لبخند رو لبهاش نشسته بود لبخندش بهانه اي براي كتمان نگراني دروني اش بود .

 بدون هيچ صحبتي صبحانه را براش آماده مي كند و ياد روزهايي مي افتد كه براي رسيدن به هدفش از خيلي چيزها گذشت  تو اين يك سال خيلي زحمت كشيد و امروز دسترنج  يك سال بي خوابي هاش مشخص مي شد .

از زير قرآن ردش مي كنه و در دل براش دعا مي كنه .

وقتي از زير قرآن رد شد برگشت و به چهره ي نگران مادرش نگاه كرد . نگراني را مي شد از چشم هاش خوند ، لبخندي زد و با چشم هاش از مادر خواست كه براش دعا كنم ...

                  


 

نوشته شده توسط زینب در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 8:25 موضوع | لینک ثابت


بیماری اقتصادی یا گرانی ؟!

 

نميدونم چرا بعضيها اينهمه غر ميزنند که کرايه خونه ها گرون شده. شما بگيد...گرونيه؟!   

 

من که میگم میشه خونه خرید! حتی تو این گرونی .                                   

شما اگه میگید نه ! ادامه مطلب را ببینید ...                                     


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 7:41 موضوع | لینک ثابت


سفرنامه كاشان

 

                                مسافر كاشان                                                                                                                                                      

 

سه شنبه وقتي وارد دانشكده شدم ديدم روي برد نوشته شده بود، "سفر كاشان " انجمن علمي پژوهشگري مي برد استاد فاضلي هم مي آمد .خيلي خوشحال شدم . بنابراين اول از همه . . . 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 8:6 موضوع | لینک ثابت


   IMG_0044

 كلاس مردم شناسي دكتر فاضلي

 

با پايان ترم تحصيلي و همين طور با پايان كلاس مردم شناسي دكتر فاضلي تصميم گرفتم كه تجاربي كه اين كلاس برام داشت را بنويسم .

آخرين كلاس درس من تو اين چهار سال دانشجويي با كلاس دكتر فاضلي تموم شد، آخرين جلسه هم عكس هاي بچه ها را ديديم كلي هم خنديديم !


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 20:54 موضوع | لینک ثابت


فرهنگ استفاده از اسكناس

- فرهنگ استفاده از اسكناس

آيا شده تا به حال به اين موضوع فكر كنيد ؟

آيا تا به حال به نوشته هاي روي اسكناس ها توجه كرده ايد ؟

چند وقت پيش يك اسكناسي رو ديدم كه هيچ شباهتي به اسكناس نداشت و بي شباهت به دفتر خاطرات نبود ! خيلي برام جالب بود ، بنابراين تصميم گرفتم كه به بررسي نوشته هاي روي اسكناس ها و فرهنگ استفاده از آنها بپردازم .

اگر شما هم علاقمند شديد مي توانيد به ادامه مطلب رجوع كنيد ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 10:44 موضوع | لینک ثابت


اطلاع رسان های فرهنگی

متن زير براي كساني كه علاقه مند به انجام كار ميداني

 هستند مفيد مي باشد البته من پيشنهاد مي كنم

كه كل كتاب را بخوانيد .

 

خلاصه فصل سوم كتاب پژوهش فرهنگي : مردم نگاري در جوامع پيچيده

اطلاع رسان هاي فرهنگي


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 7:43 موضوع | لینک ثابت


چکیده ای از کتاب خود سازی انقلابی استاد شریعتی

  چكيده اي از كتاب خود سازي انقلابي دكتر علي شريعتي 

 

اي آزادي، چه زندانها برايت كشيده ام ! و چه زندانها خواهم كشيد و چه شكنجه ها تحمل كرده ام و چه شكنجه ها تحمل خواهم كرد .اما خود را به استبداد نخواهم فروخت ، من پرورده ي آزاديم ، استادم علي است ، مرد بي بيم و بي ضعف و پر صبر ، و پيشوايم مصدق، مرد آزاد مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد، مرا  هر چه كنند جز در هواي تو دم نخواهم زد ، اما من به دانستن از تو نيازمندم ، دريغ مكن بگو هر لحظه كجايي ،

چه مي كني؟ تا بدانم آن لحظه كجا باشم ، چه كنم ؟...

                                                    * * * * * * * * *

  به هر حال ه ره پيداست : "پليدي" ، "پاكي" و " پوچي"

اين سه راهي است كه پيش پاي هر انساني گشوده است ،و تو يك كلمه نامفهومي و وجودي بي ماهيتي و هيچي كه بر سر اين سه راه ايستاده اي . تا ايستاده اي ، هيچي، چون ايستاده اي ، هيچي. يكي را انتخاب مي كني ، به راه مي افتي ، و با انتخاب راه رفتن ات خودت را انتخاب مي كني ، معني مي شوي ، ماهيت وجودي ات معين مي شود ، چگونه بودنت شكل مي گيرد ، و اين چنين است كه ، آدمي كه با تولد " وجود " يافته است ، با انتخاب " ماهيت " مي يابد .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت


نامه چارلي چاپلين به دخترش

 

                                           نامه چارلي چاپلين به دخترش جير الدين     

دخترم :

پدرت با تو حرف مي زند ! شايد شبي درخشش گرانبها ترين الماس اين جهان تو را بفريبد . آن شب است كه اين الماس آن ريسمان نا استوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است .                                           

روزي كه چهره يك اشراف زاده بي بند و بار تو را فريب دهد آن زمان بند بازي ناشي خواهي شد و بند باز ناشي هميشه سقوط مي كند .

از اين رو دل به زر و زيور مبند بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است كه خوشبختانه بر گردن همه ي ما مي درخشد . اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي با او يكدل باش و به راستي او را دوست بدار .

دخترم ! هيچ كس و هيچ چيز را در اين جهان نمي توان يافت كه شايسته آن باشد كه دختري ناخن خود را به خاطر آن عريان كند . برهنگي بيماري عصر ماست و به گمان من تو بايد مال كسي باشي كه روحش براي تو عريان كرده است . جير الدين دخترم با اين پيام نامه ام را پايان مي بخشم انسان باش زيرا كه گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است .


 

نوشته شده توسط زینب در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:7 موضوع | لینک ثابت


 

87/1/27

كلاس امروز براي من خاص بود ، خيلي خاص .اولش شروع به پرسيدن در مورد كتاب هايي كه خونده بوديم كرد ( كلي اسم كتاب ياد گرفتم ) آخرش هم گفت كه هيچ كدوممون بلد نيستيم كتاب بخونيم . امروز استاد درس نداد ( يعني اون چيز هايي كه بايد در مورد فرهنگ و مردم شناسي مي گفت را نگفت ) اما درس داد .

بقيه ي بچه ها رو نمي دونم اما يه تكون حسابي كه به من داد .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت


 

1387/1/20

اولين جلسه ي بعد از عيد در واقع چهارمين جلسه ي حضور در كلاس درس مردم شناسي دكتر فاضلي ساعت 8 صبح شروع شد جلسه ي قبل عيد به علت سفر استاد به لندن بر گزار نشد.

بدون هيچ انگيزه اي در كلاس حضور پيدا كردم البته به اين اميد كه يه انگيزه اي براي ادامه راه پيدا كنم اما اين اتفاق نيفتاد ! استاد فقط از كار هايي كه بايد انجام مي داديم سوال كرد و پرسيد كه چه كسايي در طول عيد كتاب خوندن ، خوشبختانه دو سه تايي كتاب خونده بودم كه بتونم دستمو بالا بگيرم . اما چه فايده كه اصلا حوصله ي هيچ چيزو نداشتم . از اون موقعي كه ياد گرفتم با ديد انتقادي به اطرافم نگاه كنم اين طوري شدم ، وقتي با اين ديد به اطرافم نگاه مي كنم و هيچ جوابي براي سوال هام پيدا نمي كنم به نظرتون انگيزه اي مي مونه براي زندگي؟ وقتي خوب نگاه مي كنم مي بينم همه چيز عوض شده هيچ چيز و هيچ كس سر جاش نيست يا به قول مهران مديري همه اشتباهي هستند . ( ولي عجب فيلم به جايي ساخت ، استاد كه مي گه تو اين سي سال بي نظير ترين فيلم بود ) ، حتي فرهنگمون هم شبيه فرهنگ شده ، همش داريم تقليد مي كنيم اما فقط شبيه شديم مثل اونا نشديم فقط شبيه اونا شديم و اين اشتباه ! حالا چرا اين طوري شده و چه جوري مي شه همه چي درست بشه نمي دونم !!!

 


 

نوشته شده توسط زینب در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 7:38 موضوع | لینک ثابت


کلمات عامیانه و معادل علمی آنها

وقتي خوب به اطرافمون نگاه مي كنيم مي بينيم كه بعضي كلمات از نظر عاميانه يك معنايي دارد اما از نظر علمي معناي متفاوتي دارد يا اينكه چند معناي ديگري علاوه بر آن معناي عاميانه دارد كه اصولا افراد عادي از آن بي اطلاع هستند ، من در اينجا تعدادي از اين گونه لغات را از فرهنگ علوم اجتماعي در آورده ام كه اگر علاقه مند به خواندن آن هستيد ادامه ي مطلب را انتخاب كنيد .                                                                              


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 7:36 موضوع | لینک ثابت


نقد کتاب

نقد كتاب سفر نامه سانسون/ ترجمه دكتر تقي تفضلی

 

مولف كتاب سانسون مبلغ مسيحي است كه در زمان سلطنت شاه سليمان صفوي براي ترويج دين مسيح به ايران آمده و بعدها به مناسبتي كه خود مولف در كتاب به توضيح آن پرداخته زبان فارسي را ياد گرفته و سالهاي متمادي درايران مانده است و در نتيجه با بسياري از خصوصيات دربار و حكومت ايران و آداب و رسوم ايرانيان آشنايي پيدا كرده است و آنچه را كه به چشم خود مشاهده كرده به رشته تحرير در آورده است .


مولفمو مولف آنگونه كه خود ذكر كرده فقط به توصيف وضع فعلي كشور شاهنشاهي پرداخته و

و كتابب کتابش رابه چهاربخش مجزا تقسيم كرده و به توصيف هر يك از فصل ها پرداخته است :


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 7:42 موضوع | لینک ثابت


 

اگر تنهاترين تنهايان شوم، باز هم خدا هست ، او جانشين همه ي نداشتن هاست

نفرين و آفرين ها بي ثمر است .

اگر تمامي خلق گرگهاي هار شوند و از آسمان هول و كينه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستي .

اي پناهگاه ابدي!

تو مي تواني جانشين همه ي بي پناهي ها شوي .

 

(دكتر علي شريعتي)


 

نوشته شده توسط زینب در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت


عید نوروز همراه با غم یا شادی

 

يك هفته مانده به فرا رسيدن سال نو(سال 1387)، وقتي تو خيابون هاي شهر قدم مي

زدم مردم را در تكاپوي خريد لوازم و پوشاك عيد مي ديدم اما كساني رو هم مي ديدم كه فقط به ويترين مغازه ها نگاه مي كردند كه البته تعدادشون هم كم نبود و فقط حسرت مي خوردند .

وقتي در مورد سال نو فكر مي كنم مي بينم كه تبديل شده به يه مراسم تحريف شده و ديگه مثل گذشته زيبايي و قشنگي نداره . مراسم عيد نوروز در كشور ما يك سنت ديرينه دارد همه ي مردم با خانه تكاني و تهيه پوشاك نو به سراغ سال جديد مي رفتند، ديد و بازديدها تنها محدود به سال نو نبود ،همه در يك سطح بودند ، تشريفات وجود نداشت ، چشم و هم چشمي ها نبود ، فاصله طبقاتي به اين شدت نمايان و بارز نبود ، اوني كه در در سطح بالايي بود و تقريبا مرفه دست اون يكي رو مي گرفت ، همه هواي همديگرو داشتن به خصوص اقوام و خويشاوندانشون .

اما حالا چي فقر بيداد مي كنه ، فاصله طبقاتي داره چشم هارو در مي ياره از بس كه بارز . كساني كه چشم ديدن همديگرو نداشتن در زمان عيد به زور به ديدن همديگه مي رنو با پز و تغيير دكوراسيون و خريد لوازم و وسايل مدرن و جديد سعي مي كنند چشم همديگرو در بيارن حتي اگه نداشته باشن از زير سنگ هم كه شده با هزار قرض و بدهي سعي مي كنن كه حتما اين كار رو (چشم در آوردن )بكنن.

ديگه بيشتر مردم با فرا رسيدن سال نو خوشحال نيستند ، ديگه نمي خندند. هر چه بيشتر نزديك به سال نو مي شيم غم بيشتر خودشو تو چهره ي مردم نشون مي ده . هيچ كس دوست نداره سفره ي هفت سين بچينه و دورش بشينه و نزديك فرا رسيدن سال نو دعاي يا مقلب القلوب والابصار... رو بخونه . ديگه همه ميدونن كه سال جديد هم مثل همون سال هاي گذشته هست . همه منتظر افزايش قيمت ها هستن و هميشه بايد هشتشون گرو نهشون باشه .

حتي بچه ها هم از فرا رسيدن سال نو خوشحال نيستن ، ديگه ذوق خريدن ماهي شب عيد رو ندارن .

وقتي پدر بزرگها و مادر بزرگهامون يا حتي پدر و مادرامون از نوروز زمان خودشون برامون ميگن فقط حسرت مي خوريم ما چي داريم كه براي بچه هامون بگيم يا بدتر از ما بچه هامون چي دارن كه براي بچه هاشون بگن .

چرا چشم هامون رو بستيم رو همه چي ؟ چرا ديگه هيچ جا رو نمي بينيم ؟ چرا ديگه جز خودمون به هيچ كس ديگه توجه نمي كنيم ؟

يعني روزي مي رسه كه وقتي چشمهامون رو باز ميكنيم جز خوبي و زيبايي و قشنگي ديگه چيزي نبينيم ؟

 

پس به اميد آن روز...


 

نوشته شده توسط زینب در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت


قاصدک خوش خبر

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت


قاصدک

قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
از کجا وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي امّا
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.


انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دیاری-باري.
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.


دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصد تجربه هاي همه تلخ

با دلم مي گوید
که دروغي تو دروغ،
که فريبي تو فريب.


قاصدک! هان، ولي... آخر... ای وای...
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام آي! کجا رفتي؟ آي...
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي جايي؟
در اجاقي - طمع شعله نمي بندم - خردک شرري هست هنوز؟


قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند.


 

نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 11:14 موضوع | لینک ثابت


1386/11/30

صبح ساعت 8 كلاس مردم شناسي فرهنگي با دكتر فاضلي معروف داشتم. اما بدون هيچ نگراني كلاس را شروع كردم ، شايد به اين خاطر كه پيش زمينه اي از روند كلاس را داشتم و با خصوصيات استاد تا حدودي آشنا بودم. و همين طور با خيل عظيم كارهايي كه به گردنمون گذاشته ميشد، در واقع شانه هايم را براي سنگيني اين بار آماده كرده بودم .

اما بر خلاف انتظارم كلاس خوبي بود طوري كه گذشت زمان را احساس نكردم ، خيلي خنديديم و بيشتر هم از خنده هاي استاد خندمون مي گرفت . استاد با نيش و كنايه حرفاشو بهمون مي زد و ما هم خندمون مي گرفت (حتما تو دلش مي گفت عجب دانشجوهاي بي خيالي )، البته اگه به عمق حرفاي استاد توجه مي كرديم به جاي خنده بايد به حال خودمون گريه مي كرديم .

اما درسي كه كلاس امروز برام داشت : همين كه به وضعيت فعليمون واقف شويم در واقع در نوك قله ايستادنه و نقطه شروع خوبيه ، يا به قول فيلسوف بزرگ "سقراط" دانستن به اين كه نمي دانيم مهم تر از اين است كه ندانيم كه نمي دانيم . اصلا چرا راه دور ميريم همين شريعتي خودمون هم ميگه بزرگترين مشكل ما اينه كه به جهل خود آگاه نيستيم .

 

 

 1386/12/7

در جلسه قبل بايد وبلاگ مي ساختم اما من هنوز وبلاگ نداشتم ، نه اينكه نخوام داشته باشم نه ! متاسفانه دنياي مجازي منو قبول نمي كرد . خلاصه از ما كوشش از دنياي مجازي انكار بالاخره تونستم با هر ضرب و زوري كه بود يه وبلاگ به اسم خودم تو دنياي مجازي داشته باشم . بله اين طور شد كه من هم وارد دنياي مجازي شدم .

در اين جلسه استاد در مورد مردم شناسي و ويژگي هاي يك انسان شناس صحبت كرد و همين طور از چند انسان شناس به نام هم ياد كرد نظير مالينوفسكي . اين جلسه بر خلاف جلسه قبل كلاس چهره جدي به خودش گرفته بود ، اما روي هم رفته كلاس مفيد و خوب و شيريني بود .


 

نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting